تبلیغات
پندواندرزهای دوستانه - خاطره ی عشق من

پندواندرزهای دوستانه

اگر کسی را دوستش داری ازادش بگذار......

نمی دونم از کجا شروع کنم هیجده ساله بودم که عاشق یک دختر از اقوامم شدم تا اونجا پیش رفت که خانواده ام را به خواستگاری او فرستادم چون هنوز شغل وکاری ثابتی نداشتم و تازه دپیلم گرفته بودم خانواده دوست دخترم که می خواستم همسرم بشه با ازدواج ما مخالفت کردند تا اینکه سر کاری رفتم و هم دانشگاه درس می خوندم و در همون سال مادرم را از دست دادم و اصلا ازدواج را فراموش کردم ، و دیگه سراغ دوست دخترم هم نرفتم و او را به فراموشی سپردم، چند سالی گذشت و من با دختری که هم دانشگاهی من بود اشنا شدم و او تصمیم داشت به امریکا برود و در انجا ادامه تحصیل بدهد و بعد از اینکه که درسش تمام شد به ایران برگردد و با هم ازدواج کنیم ولی بعد از دو سال پیغام داد که در امریکا ازدواج کرده و من منتظرش نباشم این بار ضربه ی عشقی درناک تری خوردم و تا حدود چند سال دیگر سراغ کسی نرفتم تا اینکه چند وفت پیش دختری که قبلا ازدواج کرده بود و صاحب یک فرزند پسر بود سر راهم قرار گرفت و توجه مرا به خودش جلب کرد و تصمیم گرفتم که با او ازدواج کنم ولی با مخالفت خانواده ام روبرو شدم  چون انها می خواهند که من با خواستگاری رفتن و پسندیدن یک دختر در یک نگاه و صحبت کردن با او شریک زندگی ام را انتخاب کنم ، من خیلی دوست دارم وقتی می خوام ازدواج کنم اول عاشق باشم ولی هنوز موفق نشدم و برسر دو راهی مانده ام و به این خاطر این عشقهای زود گذری که در سر راه من قرار گرفته هنوز تشکیل زندگی نداده ام و به خاطر روحیه ی حساس من با هر شکستی ،در عشق چند سالی با خودم در گیر باشم نمی دونم چکار کنم ......!!!!!!!


نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت 10:47 ق.ظ توسط افسانه صادقی |نظرات |

فال امروز


کد آهنگ