تبلیغات
پندواندرزهای دوستانه - خدایا کفر نمی گویم

پندواندرزهای دوستانه

اگر کسی را دوستش داری ازادش بگذار......

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .

 

در باغ بی بر گی زادم - دکتر شریعتی
مرتبط با :

در باغ  ” بی بر گی ” زادم

و در ثروت فقر غنی گشتم

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم

و در بالای غرور ، قامت کشیدم

و از دانش ، طعامم دادند 

و از شعر، شرابم نوشاندند

و از مهر ، نوازشم کردند

و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم

و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنم

و ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم


نوشته شده در جمعه 4 شهریور 1390 ساعت 12:49 ق.ظ توسط افسانه صادقی |نظرات |

فال امروز


کد آهنگ