تبلیغات
پندواندرزهای دوستانه - خاطرات عشق تلفنی

پندواندرزهای دوستانه

اگر کسی را دوستش داری ازادش بگذار......

 


Click this bar to view the original image of 600x449px and 31KB.

 

 

من با دوستام نشسته بودم که یکی از دخترها گفت :یه خواستگار برام اومده خانواده اش تائیدم نکردند البته پسرشون منو پسندیده و ادرس به اونا داده نمی دونم چرا خانواده اش مخالفت کردند ،یکی دیگه از دوستام خندید و گفت حالا که تو موفق نشدی شماره تلفن دوستت را به سحر بده ببینیم چکار می کنه دوستم خندید و گفت من که سفید و قد بلند بودم پسرشونم منو خواسته قبول نکردند سحر که سبزه تره و هم قدش کوتاهتره !باالاخره شماره علی رو به من داد و گفت حالا امتحانش مجانیه منم با این شماره تماس گرفتم و با علی دوست شدم ولی خودم رو بهش نشون ندادم ادرسم رو بهش دادم و گفتم خانواده ات رو بفرس خواستگاری اگه خو ششون اومد که هیچی اگه خودت هم منو دیدی وپسندیدی که تمومه ، بعد از یک ماه تلفنی صحبت کردن با علی را ضی شد که خانواده اش رو بفرسته خواستگاری اونام منو پسندیدند و علی رو اوردند منو دید و از اونجا برنامه ازدواج من با علی بر قرار شد بدون اینکه خانواده ها اطلاعی از دوستی تلفنی ما داشته باشند ، هر وقت دوستم منو می بینه میگه ای کلک صید ما رو شکار کردی و این خاطره قشنگ و رویایی که به واقعیت پیوست سالهاست که در زندگی ما در جنب وجوشه و من صاحب دو فرزند دختر وپسر هستم .


نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت 06:10 ق.ظ توسط افسانه صادقی |نظرات |

فال امروز


کد آهنگ